فصل صد و بيست و چهارم از انجيل برنابا
(1)يسوع(حضرت عيسي سلام خدا بر او باد) به مثلي جواب فرمود: ((مردي ميرود كه با طور ماهي شكار كند؛پس با آن طور ماهي بسياري ميگيرد و بَدِ آنها را دور مياندازد.(2)همچنين مردي رفت تا تخم بپاشد و همانا دانه اي كه بر زمين نيكو ميافتد دانه اي است كه بارور ميشود.(3)پس اينچنين واجب است بر شما كه گوش به همه بدهيد و فقط حق را قبول كنيد؛زيرا تنها حق براي حيات جاوداني بارآور است.))(4)آن وقت اندرياس گفت:چگونه حق شناخته ميشود؟(5)يسوع در جواب فرمود: ((هرچه منطبق با كتاب موسي است،همان حق است؛پس آن را قبول كنيد.(6)زيرا چون خداي يكي است حق يكي است.(7)پس نتيجه اين ميشود كه تعليم يكي است و اينكه معني تعليم يكي است؛پس در اين صورت ايمان هم يكي است.(8)راستي به شما ميگويم كه اگر حق از كتاب موسي مَحْو نشده بود،هر آينه خداي به پدر ما داوود كتاب دوم را نداده بود.(19)اگر كتاب داوود فاسد نشده بود،انجيل را خداي بسوي من نفرستاده بود؛زيرا پروردگار خداي ما تغييرپذير نيست و بتحقيق كه نطق فرموده يك رساله را به تمام بشر.(10)پس وقتي كه رسول الله بيايد،ميآيد تا تطهير كند هر چه را كه فاجران خراب كرده اند از كتاب من.))(11)آن وقت نگارنده گفت:اي معلم!مرد چه بايد بكند وقتي كه شريعت فاسد شد و پيغمبر دروغگو به سخن آمد؟ (12)يسوع در جواب فرمود: ((همانا سؤال تو بس بزرگ است.(13)از اين رو تو را ميفهمانم كه كساني كه در مثل آن وقت خلاص ميشوند كم هستند؛زيرا مردم در غايت خود كه خداست انديشه نميكنند.(14)سوگند به هستي خداوندي كه جانم در حضور او ميايستد،هر تعليميكه انسان را از غايت خود كه خداست برميگرداند،هرآينه بدترين تعليم است.(15)از اين رو بر تو واجب است در تعليم ملاحظه ي سه امر:محبت براي خداي و شفقت براي نزديكان خود و دشمن داشتن تو نفس خود را كه خداي را به قهر و غضب ميآورد همه روزه.(16)پس از هر تعليمي كه با اين سه امر ضد باشد اجتناب كن؛زيرا بس شرير است.
نكته1: انسان در مسير تكامل
و خدا انسان را خلق كرد و براي هدايت او و براي اينكه انسان گمراه نشود پيامبراني فرستاد. نوح، ابراهيم، يعقوب، اسماعيل، اسحاق، موسي، عيسي، محمد (سلام و درود خداوند بر همه آنها باد) و هزاران پيامبر ديگر.
در اين مسير هدف تعالي انسان، رشد او، و در نهايت رسيدن به آن چيزي است كه خداوند متعال در نهاد او به فعليت نهاده است. هدف همه پيامبران يك چيز بود و آن هم نفي هر گونه شرك، و پرستش خدا بود كه هر پيامبري در هر عصري به نحوي آن را بيان كرده است. موسي كليم الله از آن در كتاب خود به يهوه ياد مي كند در انجيل ازآن به نام پدر ياد مي شودو در قرآن «الله» بيان مي شود اما همه يكي است يعني تنها خالق جهان هستي كه هيچ همانندي نداشته و ندارد و هيچ شريكي براي خود نگرفته است.
در انجيل برنابا از زبان حضرت مسيح (كه سلام خدا و تمام مومنان بر او باد) علت ارائه انجيل، محو شدن كلمات حق از تورات حضرت موسي (كه سلام خدا و تمام مومنان بر او باد) بيان شده است و حضرت مسيح مي فرمايند كه اگر روزي فاجران انجيل را به تباهي بكشند پيامبر ديگري مي آيد و سخن حق را بيان مي كند.
نكته2: سخن همچون دانه
حضرت مسيح مي فرمايند سخن مانند دانه اي است كه چون بر زمين نيكو افتد بارور مي شود. بياييد با دل پاك تورات رابخوانيم داستانهايي از قبيل انحرافات اخلاقي كه براي حضرت لوط، داوود و سليمان بيان شده است دانه است كه وقتي بر زمين نيكو مي افتد بارور نمي شود چه كسي باور مي كند كه حضرت داود كه يكي از انبياي بزرگ الهي است با زن اورياي حيتي (استغفر الله) بنام بتشبع زنا مي كند و وقتي تمام حيله هاي او در باره اوريا كارگر نمي شود او را به خط مقدم جنگ مي فرستد تا كشته شود و زن او را تصاحب نمايد(تورات-دوم سموئيل-داود و بتشبع) و يا چه كسي باور مي كند كه حضرت لوط كه خود در مقابل انحرافات اخلاقي قومش قد علم كرده است پس از خروج از ديار خود، شبي توسط دخترانش مست مي شود و از آنها فرزنداني بدنيا مي آورد (تورات-پيدايش –خرابي سدوم و عموره). اما ده فرمان حضرت موسي بر دل مي نشيند. سخنان و موعظه هاي حضرت عيسي همچون دانه اي است كه وقتي بر زمين نيكو مي افتد بارور مي شود و دل را به اوج پرستش خداوند مي برد. اما پناه مي بريم به خدا از اينكه فرزندي اختيار كرده باشد. پناه مي بريم به خدا از اينكه ذات اقدس الهي در عين وحدت از كثرت (پدر، پسر و روح القدس) برخوردار باشد. مسيح پيامبري بود همانند ساير پيامبران كه خداوند او را براي هدايت بشريت و اصلاح شريعت موسي از انحرافات صورت گرفته آفريد همانطور كه آدم را آفريد و محمد پيامبري است كه خداوند او را براي هدايت بشريت و اصلاح شريعت موسي و عيسي از انحرافات صورت گرفته آفريد و كتابي بر او نازل كرد كه تا آخر زمان خود او حافظ آن است (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ - سوره الحجر آيه 9).
سخن آخر
خدايا پناه مي بريم بر تو. خدايا ما به موسي و عيسي آنچنان اعتقاد داريم كه بر محمد(ص). خدايا تو شاهدي كه ما بر تورات و انجيل ناب آنچنان اعتقاد داريم كه بر قرآن. خدايا پناه بر تو مي بريم از شر وسوسه هاي ابليس. خدايا به تو پناه مي بريم از تعصب، كه حصاري است بر انديشه انسان. خدايا آن زمان كه موعود ظهور نمايد به تو پناه مي بريم از تعصب. از آن تعصبي كه يهود و مسيحيت به آن دچار شدند و به پيامبر آخر ايمان نياوردند. خدايا هدف تويي و پيامبران آبرومندان و ستارگاني هستند كه در ظلمت شب وسيله رسيدن به تو اند. خدايا ما به ابراهيم و موسي و عيسي و محمد اعتقاد داريم چون تو را به ما نشان دادند. و چون تو آنها را وسيله هدايت ما قرار دادي. خدايا مردم جهان را از تعصب ديني نجات بخش تا ذات تو را بشناسند. آن زمان است كه همه هم يهودي خواهند بود، هم مسيحي و هم مسلمان. چون همه آنها يك هدف دارند. آن هدفي كه ابراهيم داشت.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|