تبليغاتX
یا رب العرش العظیم
 
 

يا الله يا رحمان    

 يا رحمان و يا رحيم                          

يا رب العرش العظيم...                                

خدايا، گويي صداي ملك الموت را مي‌شنوم كه مرا مي‌خواند....

يا رب، گويي سختيهاي پس از مرگ را حس مي‌كنم...

يا مولا، گويي در برابر تو ايستاده و از شرم گناه عرق خجالت بر پيشاني‌ام نشسته ...

با اينهمه تو صبوري و منتظر؛ و زمان به سرعت ديروز مي‌گذرد.

خدايا نكند به من مهلت داده‌اي تا اسير دنياي كوچك خود باشم. يا مولا، چرا عهد شكستن مرا جزايي نمي‌دهي ... خدايا من از اين سكوت تو مي‌ترسم. خدايا تو شاهدي كه وجدانم مرا صدا زد  و من معترف هستم كه ناتوانم و عجولم و .... ولي خدايا تو تنها كسي هستي كه صداي قلب مرا هم مي‌شنوي كه مي‌خواهد از اشتياقت جان دهد. خدايا اين انگشتان من در سكوت تاب نوشتن آنچه كه بايد بنويسد ندارد ... پس واي بر من كه بايد در برابر رب العرش العظيم، در برابر پيامبران و ملائك و خوبان با صداي بلند بخوانم.

خدايا، اي كه بخشش تو از تو نكاهد. مرا ياري كن تا دانه هاي نيكي را كه بر زمين پاشيده‌اي، بعنوان ره توشه‌اي براي روز حسرت، جمع نمايم.

  نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 14:26  توسط نگاه آشنا  | 

الهی و ربی من لی غیرک، یا حی قبل کل حی، یا حی بعد کل حی ....

ای بزرگ پادشاه هستی ...

ای خالق آسمانها و زمین و هر آنچه بین آنهاست و هر چه در زیر زمین است ...

ای که به تدبیر تو ابرها به هر جا که تو خواهی گسیل داده می شوند ....

ای که اگر  کل درختهای دنیا قلم شوند و اگر همه دریاها مرکب شوند کلمات تو را نمی توانند بنویسند ...

ای که اگر جلال و شکوه تو بر کوهها تجلی یابد همانا از عظمت تو خاکستر شوند ....

ای که برگی نیفتد مگر به خواست تو ....

ای که بر گرد تخت تو فرشتگان به تسبیح مشغولند ....

ای خالق شب و روز ....

ای که شب بندگان را می میرانی و هر که را خواهی روحش را به آسمانها بر می گیری و هر که را خواهی روحش  را به بدنش بر می گردانی ....

ای خالق آدم و نوح و ابراهیم ...

ای خالق موسی و عیسی ...

ای خالق احمد ....

ای دارنده اسماء نیکو ...

و ای رب العرش العظیم ...

لحظه ای مرا به لفظ «بنده» صدا کن تا از شوق بمیرم.

  نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 19:10  توسط نگاه آشنا  | 

در لحظه رسیدن باید سوخت، فنا شد. لحظه رسیدن یعنی نبودن و نبودن یعنی همه بودن.

در شوق رسیدن باید به شکرانه آن قربانی کرد و قربانی یعنی گذشتن، یعنی رهیدن، یعنی پروانه شدن، یعنی همه سرخ اندیشیدن.

در لحظه رسیدن باید سبک بار بود، باید سر گذاشت پاره پاره و تن رها کرد آواره.

لحظه رسیدن باید با خشوع باشد و غرور. در لحظه رسیدن باید چشمها را بست، قلبها را شست و افکار را پاک کرد، ایستاده باید مرد، سپس باید سجده کرد در برابر رب العرش العظیم.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 9:55  توسط نگاه آشنا  | 

به میهمانی خدا می رویم. قلبهایمان را بهتر از قبل لباس  تقوا بپوشانیم و بهترین خصلت خود را بعنوان سوغاتی در حریری بپیچیم و پیش خدا هدیه بریم و وقتی به خانه اش رسیدیم شباهنگام روبرویش بنشینیم و فقط نگاهش کنیم او خود از نگاهمان خواهد خواند.

مولای یا مولای... درد فراق سخت است و ما نا شکیب. در این ماه ما را درس شکیبایی بیاموز. درس شکر گذاری آموز. درس بندگی بیاموز و چون آخر ماه شد، بقچه ای از رحمت و برکتت را آذوقه راهمان کن آنچنان که سال آینده هم با تاج بندگی میهمان تو شویم.

  نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 22:3  توسط نگاه آشنا  | 

بار خدايا باز دل به ياد تو فغان مي كند. نمي دانم در جستجوي تو ديرينه كتاب كهن تاريخ را مطالعه كنم يا چشم بر صفحه آسمان بدوزم؟ دل را به ياد موهبتهاي تو آرام كنم يا به تعريف آفريده هايت؟ خدايا، گاه كه از همه نا آدميها خسته مي شوم ياد تو تحمل زيستن را برايم آسان مي سازد. خدايا عشق زيباست اما كدامين عشق پرشور تر از عشق به توست كه يادت قلبها را به اوج لذتها مي رساند و مرگ را زيباترين پديده ها مي سازد.

خدايا، شرم مرا از آن باز مي دارد كه از تو چيزي بخواهم چرا كه هر چيزي را قبل از آنكه بخواهم به من داده اي. اما خدايا سه چيز را از كسي كه آفريدي دريغ مدار كه تا زنده ام توان خواندن نماز ايستاده را داشته باشم، كه  عشقت از دلم بيرون نرود و آن زمان كه مرا خواندي در راه تو باشم.

خدايا بر بنده ات ببخشاي از آنچه در آن نام تو نباشد و پناه بر تو از شر هواي نفس كه نيرويي بس عظيم است و ره يافتگان جز به لطف تو نرهيده اند. اي محبوب من، ما را پاك بگردان، پاك بميران و پاك محشور بگردان كه تو رب العرش العظيمي ... 

  نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 16:28  توسط نگاه آشنا  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM